اهل فيلم بازي كردن نيستم و اين يعني خود خود بدبختي در اين جامعه منجمد شده!
اهل تقديم كردن داستان به اين و آن هستم چون كلمات نويسنده به گمانم مديون ووام دار اين و آن است!
اهل نوستالژي بازي هستم و تقديم نامه هاي ابتداي نوشته ها هر كسي از اين مهم نشات مي گيرد!
اهل عاقبت انديشي نيستم چون مي دانم مردم اين سرزمين بلايي سر هم مي آورند كه عاقبت نديش و عاقبت نينديش سرشان به سنگ ساخته شده توسط دست اندكاران بخورد!
مثل گوسفند گله اي كه مجبور است در هر راهي كه چوپان به او نشان مي دهد قدم بردارد، شده ام يك حيوان هر جايي كه در طول مسير هر چه را كه رسد مي خورد و هر فحش و دشنامي را به آون جام حساب كنم سر به زير!
داستان از داستانك تكرار شروع شد. در يك شب ِ فكر كنم پاييزي كلماتي خودشان را دعوت كردند بر روي صحفه وُرد بزرگوار . در شامي آخر. والس شب پاييزي كه تمام شد همان جا خوابشان برد و من در تمام اين مدت نظاره گر والس دختر و پسر داستاني بودم كه مرگ مولف را جيغ مي كشيد. آن جا بود كه يقين پيدا كردم كه حداقل يك بار هر نويسنده مزه اين والس كلمات را مي چشد! نويسنده در خلق كلمات هيچ كاره است و مثل وجود بي دست و پايي مي ماند و يا از آن هم پست تر مثال سر سره اي مي ماند در كنار در ورود ي دالان خاك گرفته ذهنت. كلمات يكي يكي از سرسره به پايين سر مي خورند و نويسنده مي خندد شايد از قلقلك كلمات رديف شده كه در چيدمان آنها كمترين انرژي را صرف كرده !
در آن شب يا روز پاييزي ( چه فرق مي كند ؟!) تا قيام قيامت تا آخرين كلمه اي كه نوشته مي شود در ذهن و يا هر جايي ديگر، دختر و پسر داستان در تكرار عمل غير تكراري خود غرق مي شوند.
براي داستان اسمي انتخاب كردم. بزدلانه ترين كاري كه يك نويسنده مي تواند انجام دهد! داستان را پيشكش تلخ ترين و گزنده ترين دختر دالان ذهنم كردم. چون او بود به گمانم كه قبل از سر خوردن كلمات بر ذهن سرسره مانند من ، به خوابم آمد و داستان را از اول تا آخر همچون استاد سينما برايم با دكوپاژ و ميزانسن بي نظير به تصوير كشيد.
داستان را در ابتدا براي بانوي نازنين ميترا الياتي فرستادم و منتظر نشر داستان!
چند هفته اي گذشت و خبري از انتشار داستان نشد.
<<<< به ميترا. الياتي ] at [ جي . ميل ] . [ كام
salam khanome elyati azizam
omidvaram ghalametan mesle hamishe khosh bederakhshad. man 2 roz ast az jashnvare asfehan amadeam. va sayte jenopari ro ke baz kardam didam sayt be roz shode vali az 2 dastani ke barayetan ferestadam khabari nist! moshkeli pish amade?
nemidanam shayad yadetan rafte va anghadr poste gosh andakhtid ke farmosh kardid milade zarifi ham hast. har chand ke monkere talashe shoma baraye sayt va shenasandane adabiyate asil be mokhataban nemishavam. liken agar dastanha ra nemikhahaid dar jenopari astefade konid ( be har dalayeli ! ) lotfan atelah dahid ke anha ro dar akhtiyare digaran baaye anteshar begozaram. mitra jan man motevaje hasasiyate shoma dar morde taze bodan va daste aval bodan asarhaye arsali hastam val batyad khater neshan konam ke man har dastani miferestam makhsose jenopari aziza ast.
bish az in sarat ro dard nemiavaram
asme dastanharo miavaram shayad faramosh karde bashi :1 ) tekrar
pas bande montazere nazare shoma dar morde dastanha va anteshar va ya adame anteshare asarha mimanam.
ba ahteram: milad zarif
<<<< به ميلاد. ظريف ] at [ جي . ميل ] . [ كام
vaghean moteajeb shodam az shoma vaghati minevisid karhayetan ra poshete goshe andakheteam. yek negahe be in site bekonid v bebinid chand dastan takonoon az shoma dar an hast!
har roz matalebe bishomari baraye in site miresad k bedone agheragh bayad ta sale digar har kodameshan dar nobat gharar begiran. ba in hame man be tor moratab karhaye shoma ra ta konoon binobat roye site gharar dadeam. dar eine hal shoma haghe antekhab darid v mitavanid dastanhaye tan ra baraye digar site ha ham arsal konid . fagad khabarash ra be man atela dahid k mojadad az anha astefade nakonam.
barghrar bashid.
mitar elyati
متانت بانوي عزيز بار ديگر به من ثابت شد. و پي بردم كه د اين وانفسا انسانهايي هستد كه ادبيات را به خاطر شناخت ، تكامل ، رشد و نوآوري مي خواهند نه چيز ديگر.
داستان را براي سايت محمد بهارلو فرستادم.
دو هفته اي گذشت و داستان منتشر شد.
داستان تجربي <<< تكرار<<< نوشته: ميلاد ظريف
سئوال اول: وجه تمايز داستان تجربي با داستان حرفه اي چيست؟ آقاي بهارلو كه خود را استاد بلامنازعه ادبيات پوكيده اين مملكت مي دانند اين اسم من در آوردي را مي توانند براي من نويسنده شهرستاني اين مملكت در پيت معني كنند و اين اصطلاح را خوب بشكافند؟ فرق بين بكت و فلان نويسنده شهرستاني چيست؟ مگر غير اين است كه هر داستان تجربه اي ست تازه و بكر؟ چه كسي مي تواند ادعا كند حضرت سلينجر هم اكنون داراي مباني داستان نويسي ، شيوه و روش مختص و ديگر تكامل يافته خود است؟( سلينجر را مثال زدم چون هنوز سو رو مو رو گنده زنده است و لابد مي نويسد چون نويسنده جماعت كاري غير از نوشتن بلد نيست و تازه نبرده كه خدايي نكرده پشت سر مرده صحبتي شود !) مگر غير از اين است كه هر داستاني تلاشي است براي جهان داستاني نو تر و بكر تر؟ مگر غير از اين است كه به گمان يكي از منتقدان تلاش هاي سلينجر پر معني تر از موفقيت هاي بسياري از داستن نويان ديگر است؟ مگر فلان نويسنده شهرستاني كاري به غير از كار ماركز مي كند: نوشتن و پاكنويس كردن و خواندن ؟
استاد گران قدر ديباچه اي دختر ِ دالان نشين من ، اگر منظورتان از تجربه از سر دل سير نوشتن است و بي كاري و وقت تلف كردن، كه نويسنده هاي تجربي نويس ( به قول شما !) خيلي بهتر از شما و دختر ، پسرهاي الكي خوش سرزمين منجمد ما مي دانند كه چه گونه وقت بگذرانند و به جاي دود چراغ خوردن و ساعتها با كلمه هاي زبان نفهم ور رفتن ، وقت بيهوده تلف كنند. فقط مشكل اين جاست كه نويسنده هاي عزيز تجربه نويس بلد نيستند عياشي كنند و اصلن دوست ندارند مثل ديگر هم سنگرانشان لودگي كنند؛ پس رفتن داستانشان را در زير سقف ديگر نم داده ] تجربي [ در خانه اي ] ديباچه [ نشين بهتر از هيچي مي دانند. پس استاد داستان نويسان تجربي نويس نازنين از بي كاري نقالي نمي كنند!
و
اگر منظورتان از اين اصطلاح من درآوردي فقدان مصالح و ابزار لازم براي يك داستان قوي و استخوان دار است كه حرفش جداست و شما مي بايست يك كارگاه در سايت وزينتان تاسيس كنيد با سيستم نظر خواهي كه لازمه يك كارگاه است مثل اين جا
سئوال دوم در ايميلي كه من بعد از ديدن داستان انتشار يافته در سايت ديباچه براي سركار خانمي ناديده فرستادم مطرح مي شود؛ گيرنده آن طور كه در سايت آمده مسئول هماهنگي و داستان تجربي است:
ابلوموف ـ حاج دايي <<<<] at [ ياهو ] . [ كام با سلام خدمت شما خانم
بنده ميلاد ظريف طي ايميلي براي سايت ديباچه داستاني فرستادم به نام تكرار. هر چند كه اين داستان را به دست خانم ميترا الياتي سردبير مجله اينترنتي جن و پري براي انتشار در سايت داده بودم ولي طي تماسي به ايشان اطلاع دادم كه مي خواهم داستان را در سايت ديگري انتشار دهم بنا به دلايل ي كه به شخص نگارنده مربوط است. ايشان هم با كمال احترام پذيرفتند و من منتظر انتشار داستان در سايت ديباچه ماندم تا چند روز پيش كه داستان منتشر شد.
تا قبل از انتشار داستان هيچ خلافي از طرف سايت شما و شخص شما صورت نگرفته بود ولي با انتشار داستان سلاخي شده من نشان داديد كه چه قدر در اين راه آماتور مانند برخورد مي كنيد.
آن طور كه از نوشته هاي توي سايت بر مي آيد به عنوان دبير داستان تجربي از شما نام برده شده است ؛ بسيار خوب؛ ولي شما به عنوان مسئول اين بخش به چه اجازه اي داستان هاي ديگران را دست كاري مي كنيد و از آن مي كاهيد يا به آن مي افزاييد. آن هم بدون اطلاع به شخص نويسنده! اين اخلاق ناپسنديده در كجاي دنيا رواج دارد كه شما سكان دار آن شده ايد. سر خودم را بيش از اين درد نمي آورم
پس
به شما اخطار مي دهم كه هر چه سريعتر داستان تكرار نوشته ميلاد ظريف را همان طور كه برايتان فرستادم بر روي سايت قرار دهيد ( اشاره بنده به تقديم نامه اول داستان است !) داستان را با همان تقديم نامه بر روي سايت قرار دهيد و از اين پس ياد بگيريد كمي حرفه اي تر برخورد كنيد. دليل نمي شود حالا كه داستان هاي زيباي عده اي را تحت عنوان داستان تجربي روي سايت انتشار بدهيد اين طور آماتور مانند و تجربي با داستان ها برخورد كنيد.
بار ديگر تذكر مي دهم يا داستان را با همان تقديم نامه بر روي سايت قرار دهيد و يا داستان را از روي صحفه داستان تجربي بر داريد.
با احترام: ميلاد ظريف
شيراز / بهمن 85
بعد از دو روز داستان از روي سايت برداشته شد با امتياز 95. امتيازي كه ، بانويي عاشق از سر حسادت به بانوي بزرگراه خواب من ، به داستان داده بود و ادعا مي كرد با پوست و استخوان داستان را درك كرده و حسابي درگيرش شده. نمي دانم از روي دلدادگي اين حرف را مي زد يا لودگي ولي هر چه كه بود داستان تجربي من باعث دلخوري و رفتن دختر عاشق امتياز بده داستان تجربي از زندگي من شد و دوباره من ماندم دختر تا ابد زنداني دالان ذهنم!
استاد مو سپيد من اين امتياز ارزشمندي نيست براي يك داستان و مولفش! حالا شما اگر دلتان مي خواهد داستان را زير هر سقف خانه اي بگذاريد!

شروع داستان كوتاه: تكرار بدون تقديم نامه در سايت ديباچه
قسمتي از ليست داستان هاي تجربي سايت ديباچه
+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت
3:14 |