تبليغاتX
!فعلن اسم ندارد

 

ساعت 22:30 اولين  s.m.sنات آكرمن* به مرگ:

سلام جناب مرگ. همين الان sms ات رسيد به دستم. اول شك كردم كه خودت باشي. بعد از آخرين ديدارمان كه اولين ديدارمون هم بود خيلي‌ها خواستند خودشون را جاي تو جا بزنند تا از من پولي

 

ساعت 22:33 دومين   s.m.sنات آكرمن به مرگ:

تلكه كنند ولي من رو همشون را مثل روح بي روح تو سفيد كردم. از تو چه پنهان كه خود وودي آلن هم مي خواست خودش را جاي تو جا بزنه. آن شب وودی از فرط بی تمی _ولی من متوجه ام که بی تمی بد دردیست!_ طوری داستان را پیش برد که من واقعن

ساعت 22:36 سومين s.m.s نات آكرمن به مرگ:

باورم شد که مرگ شکل و شمایلی به مسخرگی وودی داشته باشد. فكرش را بكن مرگت عينكي بر چشم هم داشته باشد. آن هم عينيكي ته استكاني! دوباره ورق بازی کردیم. بردن هر بازی ای از

ساعت 22:39 چهارمين  s.m.sنات آكرمن به مرگ:

خالق خودت کار غیر ممکنی است. و سعی کردن در موردش کاری بس بیهوده.ولي من همين كه ديدم دارم مي بازم شروع كردم به ادا در آوردن! مي‌دوني كه من ناراحتي قلبي دارم.

ساعت 22:41 پنجمين  s.m.sنات آكرمن به مرگ:

وودي هم كلي ترسيد. به تنها چیزی که فکر نکرده بود بیماری من بود. فكر كرد كه تو الان سر و كله‌ات پيدا مي‌شه! برای همین لب به اعتراف گشود و خواست یاد آور بشه قهرمان داستانش برای همیشه پیروز است. با وجود اين

ساعت 22:44 ششمين  s.m.sنات آكرمن به مرگ:

كه چيزي نمونده بود بازي را ببره ولي رفت تا من و تو ،‌كه فكر مي كرد مي آيي ، را تنها بزاره. اون روز كلي تلفني با مو خنديديم. مو را که می شناسی. دوست دیرینه ام که تنها دلخوشی اش در این دنیا لحظاتی است

ساعت22:46 هفتمين  s.m.sنات آكرمن به مرگ:

که با من تلفنی صحبت می کند. نمي دوني چه لذتي داره خالق خودت را دور بزني.اون هم وودي كه به قانون هاي بازي به خوبي تسلط داره. مي بينم كه ديگه مثله ابله ها از پنجره نمي يايد تو!

ساعت 22:50 هشتمين  s.m.sنات آكرمن به مرگ:

شما كه قرار بود فرداي بعد از آن شب بياييد. همون شبي كه تمام خوانندگان هر وقت اراده كنند مي توانند ما دو تا را رو در روي هم، در بين خطوط ببينند.

الان 25 سال از آن شب مي گذرد و من هر شب فكر مي كنم كه شما چه مرگتون شده كه سري به من نمي زنيد.

ساعت 22:52 نهمين s.m.sنات آكرمن به مرگ:

نكند هنوز بابت آن باختت در بازي ورق ناراحتي. بابا گذشته ها گذشته! من خيلي وقت است منتظرتم تا باز هم با هم بازي كنيم. با اين كه ديگه يه پام لب گوره ولي هنوز رامي باز ِ يكه تازي هستم. ..

 

ساعت:22:55 دهمين  s.m.sنات آكرمن به مرگ:

صبر كن ببينم نكند بابت اون سنگ راه پله از دست من دلخوري! اي آقا! گذشته ها گذشته ولي با اين وجود هنوز وقت نكردم اون تكه سنگ را تعويض كنم. كسي ديگه از پله بالا و پايين نمي ره. خيلي وقت است وسيله اي

ساعت 22:58 يازدهمين s.m.s نات آكرمن به مرگ:

به نام آسانسور كارها را راحت كرده. ولی اگه خواستی به همان شیوه کلاسیک از داستان خارج شوی حواست را جمع کن. چون دیگر تکرار آن جریان برای کسی جذاب نیست. یادت باشد بعدن نگی که نگفتی.

ساعت23:01 دوازدهمين s.m.s نات آكرمن به مرگ:

راستي ببينم تو چرا يه زنگي نمي زني. رفيق با وجود اين كه تو اون شب مي خواستي جون منو بگيري ولي من كوچكتري حس بدي از تو ندارم. و تو را به عنوان يك دوست ، كه مي تونه هر روز با ورق بازي اش منو سرگرم كنه ، محسوب مي كنم.

ساعت:24:04 سيزدهمين s.m.s نات آكرمن به مرگ:

دوستي ما هنوز برقرار است. و اميدوارم با ورق بازي تو بيش از اين ادامه پيدا كند. تو كه بهتر مي دوني پايدار بودن دوستي ما به بازي تو بستگي دارد. شايد هم مي ترسي قبض موبايلت زياد بياد! راستش را بگو كي برات موبايل خريده؟

ساعت: 00:06 شانزدهمين  s.m.sنات آكرمن به مرگ:

تو كه از اين پولها نداشتي. در آخرين ديدار ما ،كه همون اولين بار بود، تو به غير از چند سنت چيز ديگري نداشتي و كلي آه و ناله كردي تا من اونا رو ازت نگيرم! الان چي شده. نكنه ثروت رفيق حريري را بالا كشيدي و يه آبم روش؟!

ساعت:00:09 پانزدهمين s.m.s نات آكرمن به مرگ:

تو هميشه عادت داري تو خونه گزينه هايت قبل از هر كاري يه ليوان آب بخوري؟با همه اين تفاسير بايد بگم من الان براي مرگ آمادگي ندارم. يه چند روزي وقت مي خوام. يعني تا زماني كه برنده هاي مسابقه فن فيكشن نويسي اعلام بشن. من يكي از شركت كنندگان در اين مسابقه هستم. و اميد دارم جز برنده هاي مسابقه باشم.

ساعت:00:11 شانزدهمين s.m.s نات آكرمن به مرگ:

تو چرا جواب اس ام اس هایم را نمي دي! اين يازدهمين مسيجيه كه دارم برات مي زنم و تو هم انگار نه انگار! كم كم دارم به رفاقتمون شك مي كنم. فكر كردي با زدن يه اس ام اس و گفتن اون جمله كليشه شده " سلام.من مرگم! ديگه وقتشه! " همه چيز تمامه؟!

ساعت:00:14 هفدهمين s.m.s نات آكرمن به مرگ:

رفيق عزيز يه كمي متانت به خرج بده. از جهتي هم به تو حق مي دم. اين اس ام اس واقعن كرم داره. يه هو مي بيني كلي مسيج زدي و يه قبض با رقم درشت رو دستت مونده. ولي اول تو شروع كردي! اگه خط موبايلت، مثل مال من از طرف تورکسل ساپورت مي‌شد الان با خيال راحت اس ام اس بازي مي‌كرديم.

ساعت:00:17 هجدهمين s.m.s نات آكرمن به مرگ:

فكر كردي به خاطر اس ام اس ابلهي مثل تو، خودم را تو خرج مي‌اندازم. كور خوندي رفيق نو كيسه من! زدن اس ام اس براي مشتركاي تورکسل تا اواسط ‍ژانويه كاملن مجاني است! دلت آب!

ساعت:00:19 نوزدهمين s.m.s نات آكرمن به مرگ:

اصلن من ديگه با تو كاري ندارم. من از رفيق ي كه جون به عزرائيل نمي ده هيچ خوشم نمي ياد! تو هم برو هر وقت آدم شدي برگرد! اون موقع مي‌شينيم با هم مذاكره مي‌كنيم. الان هم كار دارم مي خوام اعتبار سيم كارت همراهم را چك كنم. دلت آب اين هم براي من خرجي نداره. با سيستم GPRS مي تونم در اينترنت سير كنم. اين هم تا اواسط ژانويه مفتكيه!

 

 

ساعت 00:23اولين و آخرين  s.m.sمرگ به خوانندگان اين داستان:

سلام. بنده مرگ هستم. متاسفانه رفيق عزيزمان نات آكرمن همين الان به علت نارسايي قلبي_ كه بعدن دكتر مربوطه با شرح و توضيح در گواهي فوتش خواهد نوشت _ براي هميشه از دار خطوط سرگردان در داستان رهايي يافت. ماجرا از اين قرار است كه رفيق تازه به دوران رسيده مان همان طور كه اعتبار سيم كارت تلفن همراهش را چك مي كرد متوجه شد به غير از چند سنت ناقابل، چيزي ديگري به اتمام اعتبار سيم كارت اعتباريش نمانده است. ولي با خيال راحت با شركت مربوطه تماس گرفت تا سهل انگاري احتمالي‌اشان را ياد آور شود. از پشت خط تلفن مردي با صورتي يخ و زهر خنده اي بر لب به او گفت:  كه مجاني بودن سيستم اس ام اس تا اواسط ژانويه دروغ اول آوريل بوده است. رفيقمان نات هم همين كه مي آيد بگويد اين چه شوخي بي‌مزه اي بوده قلبش از كار مي‌افتد.  /\/______________

الان هم بايد به مو زنگ بزنم. دوست نات را مي‌گويم. تا قيوم قيومت زنگ تلفن خانه او در همچين مواقعي به صدا در مي‌يات. پس بهتره بهش زنگ بزنم و خبر مرگ دوست شفيق‌ش را بدم. او دیگر در این دنیا کاری ندارد. تنها دلخوشی‌اش رفیقش بود و خنده‌هایی به افتخار دور زدن‌های مکرر دوست شفيقش. خبر مرگ كسي رو دادن هم خيلي سخته. درست مثل نوشتن يك اس ام اس طولاني. کی حال و حوصله داره اس ام اس بزنه! بی خیال. بذار تو خماری یه اس ام اس بمونه  ...

 

 

 

 

شيراز / زمستان 85

 

* نام شخصيتِ داستان مرگ در مي‌زند نوشته وودي آلن

 

         

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 5:32 |