تبليغاتX
!فعلن اسم ندارد
 

تصاويري از يك خانه در يك بعد از ظهر گرم زمستاني يا چگونه هر سال فيلم سينمايي: شبكه 3.فيلم سينمايي خميني از جشنواره فيلم فجر جا مي ماند.

                         

0_هر كس خودش است و نمي تواند جز خودش باشد.

1_در كنار خانواده نشستن در بعد از ظهر گرم زمستاني لذت بخش است. آن گاه كه سر بر روي پاهاي مادر گذاشته اي و دستان زبر و ترك خورده اش را حاضر نيستي با دنيا عوض كني. تا آن لحظه كه مطمئن نشدم تصاوير آرشيوي پخش شده از شبكه سه بسيار تازه و ناب هستند، هيچ اهميت نداشت تصاوير كج و مآوج تلويزيون. همان لحظه كه مادرم گفت: واي باز شروع شد.

2_ اين بار اين شروع، شروعي بود متفاوت تر از همه سالها. تصوير پلكان هواپيما را انتظار مي كشيد. پلكان خالي هواپيماي اير فرانس، با همه خالي بودنش فقط يك معنا را در خود دارد: همه ما مي دانيم. اما تغيير محسوس و شتاب زده ميزانسن و دكوپا‍ژ يك خانواده در بعد از ظهر گرم زمستاني ( تغيير حالت چشمها، تغییر نشستن افراد خانواده ،سكوت، بلند كردن صداي تلويزيون) هم، فرياد يك معنا بود.

3_ هيچ كدام ورود خميني را انتظار نكشيده بودند. مادر ديگر نگفت واي باز شروع شد. پدر، مادر، خواهر، برادر، عروس، نوه، همه به خوبي پايان كار را مي دانستند. همه مي دانستند آن مرد قدم بر روي پله هواپيما مي گذارد و همان طور كه دستاش را خلبان گرفته  آرام ،شمرده شمرده،قدم پايين مي گذارد. اگر كنترل تلويزيون  را كه بر روي زمين ( تقريبا نزديك به همه ) افتاده بود را خواست و اراده جمعي بگيريم براي ترك سالن انتظار و قال گذاشتن مسافر از پاريس برگشته، هيچ يك حاضر به فشردن دكمه كنترل نشدند و همچنان ورود خميني را انتظار مي كشيدند. دوربين بر روي دست همچنان تا نيمه كادر دوربين و وسائل جانبي تصوير برداري ديگر خانواده مسافر اير فرانس را در خود داشت و نيمه ديگر پلكان همچنان خالي.

4_ خميني در آستانه در جلويي هواپيما ايستاد ( تصويري جدا مانده از فيلم سينمايي: شبكه 3.فيلم سينمايي خميني در بيست و پنج جشن واره فيلم فجر انقلابِ، در ذهنِ خانواده اي نشسته در بعد از ظهر گرم زمستاني ، در خانه مرد نسل انقلابي) آرام، شمرده شمرده، قدم پايين گذاشت. سوار ماشین شد و در كنار درِ سالن انتظار فرودگاه پياده شد.

5_ هيچ يك از اعضا خانواده به ذهنش هم خطور نمي كرد لحظه اي از جايش برخيزد و يا چشمانشان لحظه اي بر هم بنشيند. صدا از كسي بلند نمي شد و عروس خانواده فقط با بي صدا ترين تكنولوژي دم دستش، اس ام اس، ( البته در حالت سایلنت )براي مادرش پيغامي فرستاد با اين كلمات:

سلام مامان. اگه خانه ايد شبكه 3. فيلم سينمايي خميني را ببينيد.

6_ فيلم سينمايي خميني با سرود انگار براي بار شنيده شده خميني اي امام ادامه داشت و تنها ديالوگ استاندارد اعضا خانه اين بود:

اينو كه ما نديده بوديم.

7_ فيلم سينمايي خميني با شكستن خط فرضي در خيابان هاي شلوغ طهران ادامه داشت. بليزر در خيابان پيش مي رفت و مردم از سروكول ماشين بالا مي رفتند. قطعن آن زمان نمي توانست عكس ديدني يك عكاس هوشيار يك خبرگزاري را به دردسر بيندازد. لابد اعضا خانواده مي دانستند كه برادر خميني به جاي او سوار بليزر بوده كه دوربين از پشت، از سمت راست، از سمت چپ، از جلو، ماشين را نشان مي داد و به خميني بدلي در ماشين نزديك نمي شد. صداي گريه بچه اي يك لحظه به گوش رسيد و قطع شد. تُن اس ام اس موبايل عروس بود. مادرش پيغامي فرستاد با اين كلمات:

سلام دخترم.

داريم مي بينيم. قرار بود با بابات بريم سر بزنيم به مادر بزرگت ولي گذاشتيم بعد از ديدن فيلم سينمايي خميني. ( به همراه صورتك زرد و خنداني در آخر پيام )

8_ همان طور كه عروس نپرسيد براي چه پيغام فرستاده شده به مادرش را و بالعكس را مي خواهم بخوانم، هيچ كس نپرسيد آقايان مطهري وصدوقي در بهشت زهرا كه مي گفتند راه را براي آقا باز كنيد ماشين آقا نمي تونه بياد! پس چرا يكهو آقا از آسمان فرود آمدند؟

9_ خميني از اين بار از هلي كوپتر نشسته بر سنگ قبرِ كساني كه چند لحظه بعد مثل هميشه در خفا شهدا مصادره شده انقلاب لقب گرفتند، پياده شد و در محاصره عده‌اي برادر و هم سنگرِ پارچه سفيد بر سر بسته به جايگاه از پيش تعيين شده رفت. نسخه كامل فيلم سينمايي خميني بعد از قرين به سي سال از كشو ميز قفل شده اي پيدا شده بود و آن قدر تصاويرش از نسخه هاي پيشين نسبتن كامل تر بود كه به ذهن محترم تماشاگران دست اندركار هيچ سئوالي خطور نمي كرد. گويي با گفتن جمله اينو كه ما نديده بوديم چندين و چند سال بي سوادي خودشان را لاپوشي مي‌كردند و در جواب اين سوال در لايه هاي زيرين و خاك گرفته ذهنشان كه اين بچه ها چه فكر مي كنند در مورد ما؟ هيچ جوابي به غير از اينو كه ما نديده بوديم رتبه مورد نظر را براي بازگو كردن حائز نمي شد.

10_ دو پسر بچه با كت‌هايي تنگ و رنگ و رو رفته كنار خميني ايستادند و يكي قرآن زبان اصلي خواند و ديگري ترجمه. از روي كاغذ قرائت مي كردند. ملت در برابر صداي قرآن خواني صحبت مي كردند. اولين قانون نانوشته بايد اجرا مي شد. تيله آخوندي بدون عبا و بي ابا بلند شد و انگشتانش را بر روي دهان چفت شده‌اش گذاشت و مثل تابلو وقت اضافه بازي فوتبال گرداگرد خودش چرخيد. پسري پدر از دست داده  در مدح و ستايش خميني گفت.

11_ خميني كه بانگ زد پچ پچ شروع شد. يكي در مسخره كردن او جملاتش را تكرار مي كرد. فيلم سينمايي هنوز ادامه داشت و انها طوري برخورد مي كردند كه در اصل فيلم را انكار مي كردند. ماهيتش را. خانواده آن هم يك خانواده جنگ زده صحبت هايشان دوباره گل گرفته بود. در آن جايي كه بايد مي شنيدند صحبت هاي مردي كه تاريخ را برايشان ورق زد صحبت كردند از نازل ترين اتفاقات. انگار تا چند لحظه پيش نديده بودند و نشنيده بودند دروغ هايي كه به خودشان و پدرانشان گفته بودند. نديده بودند تزريق كردن آدابِ مهمل و بي اصل و نسبي را در حضورشان.

12_ خميني كه از منبر آمد پايين فيلم كات شد. كاتي ناشيانه كه بيست و اندي سال است در جلو اين ملت زده مي شود و آنها هيچ نمي گويند. تصوير فيد مي شود و اين نوشته نقش مي بندد:

تهيه شده در تامين برنامه شبكه سه سيما ( بر منكرش لعنت! )

13‌_ ...روزي لنين به طور خودماني با كلارا زتكين، كمونيست آلماني، در ميان گذاشته و او آن را در يكي از كتاب هاي خود نقل كرده است: در جواب سئوال زتكين كه " آيا بي سوادي اكثريت دهقانان روسي در تسهيل انقلاب بلشويكي موثر بوده است؟" لنين فورن جواب مثبت مي دهد. در مقايسه با اين همه اَشكال تحقير و فريب مردم،هيتلر يك درجه ترقي نشان مي دهد، چون مي گويد هدفش اين بوده كه ايمان تازه اي را در اختيار توده‌هاي مردم بگذارد. ( مكتب ديكتاتورها- نوشته:اينياتسيو سيلونه – ترجمه:مهدي سحابي )

14_ لازم نيست برشورها اين دوره جشن واره فيلم فجر را نگاه كنيد قطعن مثل هر سال، با رد شدن از كنار سينماهاي شهر و ديدن صف طولاني مردمِ يكهو سينما رو، مي توان دستگيرتان شود كه چرا اين بار هم فيلم تغيير نام گرفته شبكه سه؛فيلم سينمايي خميني در جشنواره نمايش داده نمي شود.

 

                                                                                                       13/بهمن/86

 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 18:18 |