تبليغاتX
اتاقی در گرای چند داستان کوتاه

 

    عكس:عباس كوثري

 

كتاب براي روزهاي مبادا كه آن طور كه پشت جلد كتاب نوشته شده قرار بوده منتخبي از آثار وبلاگ نويسان ايراني باشد، تبديل شده به محلِ تاخت تاز حضرات سانسور چي. با تمام احترامي كه براي دبير اين مجموعه آقاي محسن سراجي قائل هستم، اما بايد بگويم كه كتابِ براي روزهاي مبادا،كه هيچ، فراخوان اين كتاب در اصل كار بيهوده بوده. اگر قرار باشد آثار ادبي و هنري ( در اين كتاب داستان و شعر ) وبلاگ نويسان ايراني به شكل كاغذي چاپ شود و خواننده هنوز چاپ كاغذي خوان را با آثاري كه در فضاي مجازي نوشته و عرضه مي شود، آشنا كرد كه هدف هم قطعن همين بوده دليل نمي شود كه به هر ياوه گويي و حرف مفت سانسورچي بي خايه تن داد. وقتي حضور مجلات اينترنتي، نشر الكترونيكي و ... به قول شما در پشت جلد كتاب، فضاي دموكراتيك اينترنت، شده است راهي براي دور زدن تيغ تيز سانسور چه لزومي دارد آثار سرزميني سبز و خرم را به برهوت خانه ارشاد برده و تازه عجز و التماس كنيم كه تو رو خدا سر و دست سبزه‌هاي ما را بزنيد تا زودتر به نمايشگاه برسند. به هيچ عنوان قابل درك نيست نويسنده‌اي كه مجوز كتابش را با هزار و يك التماس و خايه مالي ( بخشيد كلمه دقيق تر پيدا نكردم ) جيره خوران اداره هشتم سازمان گسترش فرهنگ و علوم پويا ( اين طور نيست آقاي استپان تروفي موويچ ورخونسكي؟! ) مي گيرد و بعد از چاپ اگر دسترسي به اين فضا داشته باشد در وبلاگ يا سايتش بعد از كمي فحش و دري وري به حضرات ارشاد قستهاي سلاخي شده كتابش را مي آورد كه بله متاسفانه اين قسمت كتاب به مميزي خورد. اگر هم كتاب گنده هاي ادبياتمان باشد ( كه هنوز اين فضا را اخته و بچه بازي مي دانند) كه هر جا مي نشينند از كتاب سانسور شده اشان مي گويند. انگار ديگر دارد مد مي شود و يا شده و من تازه اين تريبون روشنفكرانه ايران را كشف كردم! در همين چند ماه اخير چند تا از اين وبلاگ ها و سايت ها را ديديد كه پي خبر انتشار كتابشان، داستان هاي جدا افتاده و يا سانسور شده كتابشان را كامل منتشر كرده اند؟

سپردن كتابمان براي دريافت مجوز به ارشاد به اين معناست كه بعد از اصلاحيه خوردن يا از انتشاراش جلوگيري كني يا كتابت را به همان شكل سلاخي شده كامل بداني.

وقتي امثال اين نويسنده با اين حرف‌هايش، براي وزارت ارشاد مجوز هر دستكاري و دخل و تصرف را صادر مي‌كند، بايد توصيه‌هاي ادگار آلن پو را جدي بگيري؛ بدون هيچ حرفي. ( اين طور نيست آقاي شهسواري؟!‌)

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 14:58 |
 

                                                    

      مجموعه داستان پدر عزراییل فرهاد بابایی که متاسفانه به علت پخش بد آن طور که باید دیده نشد را اگر گیرتان آمد بخرید و بخوانید. تنوع داستانی کتاب آنقدر هست که هر خواننده ای را ساعتها با خود درگیر کند. این مختصر حرف را در همین پیشنهاد تمام می کنم تا با کمال افتخار در آینده ای نزدیک بیشتر و بیشتر به داستانهای این مجموعه بپردازم. جهان داستانی فرهاد بابایی عزیز بسیار ناب است.

برای اثبات حرفم داستان بی نظیر مهرورزان سرزمین موعود  نوشته فرهاد بابایی را اینجا بخوانید.

 

 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 19:35 |