تبليغاتX
اتاقی در گرای چند داستان کوتاه
 

اگر واقعن راه افتاده باشی ممکن است بروی زیر پل یا بخوری به حصار و بروی توی کشت، و از این قبیل چیزها... هر چیزی می‌تواند بهانه شود.

جمله بالا قسمتی از حرف‌های دکتروف بود در پاسخ به مصاحبه‌گری که از او این سئوال را پرسیده بود:

چند بار به بن بست می‌رسید؟

چند هفته‌ای است بدجوری گیر نوشتن پایان داستان بلندی هستم که دو سالی‌ست مستمر می‌نویسمش. از شما چه پنهان به خاطرش چند داستان خوب را ننوشتم و یا نیمه کاره رها کردم و به نوعی بهش وفادار هستم. لاکردار یک شخصیت چموش و زیرک دارد که گوشش به حرف هیچ کس بدهکار نیست ( و قرار نیست هم باشد!‌ ) خودش را هزار و یک جور بزک می‌کند تا دم به تله ندهد. من هم با هر سازی که می زند می‌رقصم چون بالاخره روزی را متصور می‌شدم مثل امشب که « آن چیز » بهانه‌ای شود برای به دام انداختنش. بیچاره!  هیچ فکر نمی‌کرد پایان این‌چنینی برایش رقم خورد. آخه او ادعا دارد که زیادی بر چند و چون حرفه‌اش مسلط است.  

سپاس جناب شکرالهی بابت این بهانه.

 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 2:10 |
 

                   

       

- نویسنده شدم تا بتونم از دروغ‌های بزرگ، راستی‌های کوچیک رو بیرون بکشم و از راستی‌های کوچیک، دروغ‌های بزرگ. نویسنده شدم تا هر وقت دلم خواست دنیای دو وجبی خودم رو بکنم بیست وجب و بيست وجبي رو بکنم دو وجب، اینجوری هر وقت دلم بخواد مي‌تونم مسلط بشم. هر وقت دلم خواست آزاد. واسه همینه که کلمه عین تقدسه و عین نجاست.

داستان بلندِ زیارتنامه ساره زن ابرام نوشته علی روات زاده

 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 1:13 |
 

        

این بار سفر به تهران مرا تبدیل به موجودی کرده که بیش از دیگر موجودات دوستش داشتم.

پرسه تبدیل شدن به لاک‌پشت :

وقتی که لیست بلند بالای اصلاحیه‌هایی کتابت را، که اداره هشتم سازمان گسترش فرهنگ و علوم پويا زحمت فهرست کردن آن را کشیده، جلویت می‌گذارند

وقتی که مدیر و اعضا یک انتشارات اسم و رسم دار کار اصلیشان شده توضیح و تبیین سیاست‌ها و خط قرمز‌های نامریی اداره هشتم سازمان گسترش فرهنگ و علوم پویا

وقتی که تمام مدت به این فکر کنی که جوابِ یک سیاست ورزی از بیخ و بن اشتباه که روی دوشت سنگینی می‌کند را باید قبل از همه همان طور که توی چشمهایشان زل می‌زنی جلوی پای پدر و مادرت بگذاری و تازه ببینی جواب، سالهای سال است جلوی پایمان افتاده و فقط داریم قطرش را زیاد می‌کنیم: « اشاالله درست میشه ببینیم دور بعد کی می‌یاد»

وقتی که همه شهرها برایت به یک شکل شوند

وقتی که بعد از بالا و پایین کردن خیابان انقلاب و دیدن کتابهای تکراری، به جای خرید کتاب، برای تنوع ،هر روز، یک مغازه و نوشیدنی‌های خنکش را تست کنی

وقتی که به ناگاه ببینی دیواره دالان ذهنت با روزنامه‌های صبح و مچاله شده نیمکت‌های پارک دانشجو کاغذ دیواری شده

وقتی که تخیلت دست نخورده باقی بماند

وقتی که پا داخلِ ترمینال شیراز گذاشتم دیگر تبدیل به یک لاک‌پشت شده بودم؛ برای کسی مهم نبود یک لاک‌پشت با کوله پشتی بر دوش کنارِ خیابان را گرفته و پیش می‌رود

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 و ساعت 17:42 |