شیعه زن بر سر و سینه در این بزم عزا
با دو صد شور و نوا
که حسین کشته شده در سفر کربُ بلا
از دمِ تیغ جفا
وای
از دم تیغ جفا

احمد آرام
بدان گهر نرسد دست هر گدا حافظ
هزينه يي به كف آور ز گنج قارون بيش
تفاوت جهان بخش كردي زاده باساير نوحه خوان هاي بوشهري در اين است كه او خود را نوحه خواني تمام وقت مي دانست و ديگران پاره وقت. اين تفاوت فاحش باعث شد تا او به صدايي ماندگار برسد. اين ديگراني كه مد نظر هستند اغلب از صدايي رسا، ذهني هوشيار، و حضوري دلنشين برخوردارند. اماچيزي كه قراراست به آن اشاره نمايم حفظ آن جواهري است كه در حنجره شان نشسته است و خود از آن بي خبرند. و چه بسا به دليل همين عدم شناخت، اين شي گران قيمت را به راحتي از دست مي دهند. من درتاريخ نوحه خواني بوشهر كسي را سراغ ندارم كه همچون مرحوم مهيمنيان خالص، صميمي و پرآهنگ نوحه خوانده باشد. و دوران نوحه خواني خود را ، سالم و پر دوام ادامه داده باشد. جز يك نفر، كه به آن اشاره خواهيم نمود. البته دليلش را هم عرض خواهم كرد. ايشان در دوره اي به نوحه خواني پرداختند كه آن دوره فاصله بسيار دوري از زمانه ناخدا عباس نداشت، و اين خود مزايايي به همراه داشت كه ديگران فاقد چنين امتيازي بودند. اول اين كه تكنيك آن نوحه خواني اوليه به خوبي در شيوه ي خوانش و لحن موسيقايي مهيمنيان ظهور كرد و او توانست با توانمندي خاصي چنين شيوه اي را نگه دارد و پياده كند. من وقتي كه براي اولين بار به نوار صدايش دست پيدا كردم و آن را از برنامه راديويي پخش نمودم به راستي شوكه شدم به اين دليل:
- ضرباهنگي در راستاي سازهاي كوبه اي؛ شبيه صداي واقعي دمام، صدايي به دور از تاثيرات بدوي موسيقي روز. چيزي كه هم اكنون مي شنويم و حالمان را به هم مي زند.
- صداقت در بيان آن چيزي كه بدان اعتقاد داشت.
- به دور بودن از سياست بازي هاي متداول، كه اين روزها رواج دارد.
- رهبري و تسلط بر گروهي همخوان كه همگي در پي سيراب شدن از چنين لحن تكنيكي در «روها» ي سينه زني، مستانه، و شايد سماع گونه، به خروش مي آمدند.
نكاتي كه بر شمردم، وحي منزل نيست، اما واقعيت امر چنين ايجاب مي كند تا تاثير نوحه خوان بدين شكل مقبول عام گردد. طراوت صداي مهيمنيان، بكر بودن حنجره و قدرت تارهاي صوتي او، خروش دروني نوحه را تضمين مي كرد و آرامش و سكون دروني آن ها را بر هم مي زد تا روز واقعه را درك كنند.
بخشو، براي اولين بار با شنيدن آن صدا و حضور در چنان مراسمي، با صداي مرحوم مهيمنيان آشنا مي شود و در درونش چيزي تكان مي خورد كه چند دهه بعد، او با چنين تاثيري، ماندگارترين صدا را مي آفريند. قدرت فراگيري بخشو در تمام زمينه هاي اجتماعي و موسيقايي شگفت انگيز بود، اجازه مي خواهم تا در اين باب خاطره اي را كه خود در هنگام مقدمات تهيه ي سريال دليران تنگستان شاهد آن بودم عرض نمايم.
من كه آن زمان محصل دبيرستان سعادت بودم و شيفته ي سينما، با كارگردان آن سريال دوست شدم و در زمينه ي تحقيقات اجتماعي و سياسي جنبش دليران تنگستان همواره از نزديك شاهد كنكاش هاي دقيق كارگردان، همايون شهنواز، بودم كه چگونه مي خواست يك جنبش اجتماعي را از طريق خاطره هاي مردمي نه دستورات دولتي، به تصوير بكشد. او اعتقاد داشت كه اين رويداد، رويدادي مردمي است كه در پس پشت آن ايدئولوژي مردمي قرار دارد. او حتي خط نبشته هاي روي ديوارها را به دقت مي خواند تا مسير تفكر مردم شناسي خود را قوت بخشد و فرهنگ بوشهري ها را بهتر بشناسد. شايد باور كردني نباشد كه او ( شهنواز) در تمام اين مدت معتقد بود كه تمام آن رويدادهاي تاريخي با «اين صدا» صيقل مي يابد و قوام مي گيرد؛ و آن صدا هم صداي جهان بخش كردي زاده بود، يك شب به اتفاق او و عكاس / فيلمبرداري كه به گمانم حسابي نامي بود به ريشهر و به خانه ي بخشو رفتيم. او هميشه با روي باز از ميهمان هايش پذيرايي مي كرد. خانواده اي صميمي، زحمتكش و به دور از ادا و اصول شهرنشين هاي امروزي.
پيش از اين، بخشو بوسيله ي ناصر تقوايي كارگردان سينما در فيلم كوتاه و درخشان اربعين به تمام ايران معرفي گرديده بود، كه بماناد. اما در آن مجلس از او خواسته شد تا قسمت هايي از شاهنامه خواني را براي صحنه هايي از سريال دليران تنگستان بخواند. جهانبخش گفت: شما آن ابيات را بخوانيد تا من گوش دهم و سپس بخوانم. وقتي كه اشعار حماسي را شنيد، در كمال حيرت آن اشعار را با دقت به ذهن سپرد و به شيوه ي شاهنامه خواني آن را خواند و همه ي ما را متحير كرد. در همان زمان، در برداشت اول، صدا ضبط شد. در آن مجلس بخشو گفت: حالا ضبط تان را خاموش كنيد تا قطعه اي از دشتي را كه خوانده ام براي شما پخش كنم. با اين شرط كه از من نخواهيد آن قطعه را به دست شما بدهم. كارگردان پذيرفت و ايشان يك نوار ريلي را در دستگاه گذاشت و ما آن صدا را شنيديم؛ قطعه اي در دشتي، صدايي كه هنوز پس از آن همه سال در پستوي ذهنم نگهش داشته ام. مرحوم جهان بخش راضي نشد كه آن قطعه را به كارگردان بدهد و آن را هم چون قطعه اي از الماس نزد خود نگه داشت. به خودم گفتم خدايا تو زيباترين حنجره را آفريده اي.
مرحوم مهيمنيان، در مراسم سينه زني، تكنيك ناخداعباس را تمام و كمال پياده مي كرد. درست در زمانه اي كه تكنولوژي شتابناك و موسيقي غرب زده كسي را هلاك نكرده بود و آدم ها با دلبستگي به سنت ها و باورهايشان زندگي خوشي را مي گذراندند. در اين زمان با هجوم رسانه هاي ماهواره اي و تسلط موسيقي غربي و ناپديد شدن باورهاي مردمي و موسيقي اصيل ايراني، تراژدي خود ويراني آغاز شده است و تكنيك هاي بديع و خالص دستخوش تحولات به شيوه غربي، گرديده است. در اين روند تنها چيزي كه صدمه مي بيند فرهنگ مردمي است.
بدنه ي موسيقي مذهبي بوشهر بارها با ندانم كاري ها خدشه دار گرديده است و كسي هم پاسخ گو نيست و هم اكنون به عينه مي توان شاهد كژ و كوژي چنين موسيقي اي بود . به مراسم دمام كه نگاه مي كنيد ياد بازار مس گرها در ذهن شما زنده مي شود آن شيوه هاي بديع سازهاي كوبه اي، هماهنگي بوق ها و سنج ها، ضرباهنگ قابل تعمق و از همه مهم تر گفتگوي سازها همه و همه دستخوش نوعي كج سليقگي گرديده است. تمام اين ها برمي گردد به نوعي نظم و انضباط گروهي كه متاسفانه رخت بر بسته است. نوحه سرايي و نوحه خواني هم سرنوشتي كمتر از اين نداشته است!
در مسير خودآموزي هاي بخشو، اين مسئله را هم بايد اشاره نمود كه او از تاثير پذيري از ديگران واهمه نداشته، چرا چون بارها براي شنيدن صداي مرحوم شريفيان، و حتي از راهنمايي هاي ايشان روي بر نمي تافت.
همين طور كه مي دانيد مرحوم شريفيان نيز يكي از تاثير گذاران روند نوحه خواني بوشهر است كه متاسفانه مجالي نيست تا در اين باره چيزي بنويسم، ولي يقين دارم كه تكنيك و لحن آهنگين او از يادها نخواهد رفت. جهانبخش اما با اين كه از مهيمنيان تقليد كرد و از شريفيان چيزها آموخت اما هرگز بر آن نبود كه فقط يك مقلد باشد و به زودي خود پايه گذار شيوه اي شد كه تنها از نوحه خوان هاي تمام وقت بر مي آمد.
مهم ترين مسئله اي كه هميشه ذهن مرا به خود مشغول داشته آناليز درست و علمي موسيقي بوشهر، چه مذهبي و چه غير مذهبي ، بوده است، كه تاكنون اين مهم صورت نپذيرفته است، حال آن كه آدم هايش را هم داشته ايم. ما چند صداي ماندگار در نوحه خواني بوشهر داريم ؛ از جمله مرحوم مهيمنيان ، جهانبخش كردي زاده، شريفيان، عليباش خرمايي، علي دشتي و مصطفي گراشي و چند نفر ديگر ، كه با كمال تاسف اين صداها با دقت آناليز نشدند. و خيلي از كساني كه در علم موسيقايي سررشته داشته اند وقت خود را صرف چنين تحليل موسيقايي نكردند. دامنه ي قدرت بعضي از صداها به گونه اي است كه ما را به ياد بزرگترين خوانندگان در عرصه ي موسيقي كلاسيك اروپايي مي اندازد. و بنده ترسي ندارم كه حتي بعضي از آن ها را با سرشناس ترين خوانندگان نظير پاوراتي ايتاليايي يا نايتينگ كول آمريكايي و يا اديت پياف فرانسوي مقايسه نمايم، كه اگر نوحه خوان هاي ما نيز در جامعه اي پيشرفته و موسيقي سالار تربيت مي شدند و از نعمت هاي آن چناني برخودار بودند، به گمان من چهره اي جهاني مي شدند.
جهانبخش كردي زاده به شكلي غريزي از دانايي موسيقايي برخوردار بود، و براي مثال مصطفي گراشي به شكلي علمي. اين مقايسه را انجام دادم تا پي به دقت دو نسل متفاوت داشته باشيم: دو نسلي كه هر كدام تربيت جداگانه اي داشتند، منظور از تربيت قرار داشتن و به روز بودن در جامعه اي كه زندگي مي كردند. ما به خوبي آگاه به اين امر هستيم كه در هر دوره اي كه زندگي مي كنيم، همان دوره چيزهايي به ما مي بخشد كه گاه باعث قوام هنر ما مي گردد.
تناليته ي صداي بخشو و گراشي، هر دو با يكديگر بسيار متفاوت است زيرا هر كدام از آن ها داراي قريحه و مهارت خاصي در پرداختن به صداي خود داشته و ما نمي توانيم صداي بخشو را در نوحه ي «رودم به ميدان مي رود» با آن تسلط كه دال بر دقت و پرورش شگرف گوش موسيقيايي و مهارت اوست، را ناديده بگيريم. همين طور نوحه ي «لبالب» گراشي كه بدون آزار رساندن به تارهاي صوتي و انقباض حنجره ، واژه هاي آهنگين با امواج صدايي تربيت شده انسان را مسحور خود مي سازد كه همين جاذبه را در صداي بخشو به گونه اي ديگر مي توان آناليز كرد. اما اين گرمي و انگيزندگي صدا، در لحن موسيقايي بخشو به او صدايي گرم و قابل انعطاف ، تناليه اي مطبوع و قابل كنترل مي داد، چيزي كه اين روزها ، خصوصا در نوحه خوان هاي جوان، ديده نمي شود. وقتي كه بعضي از اين صداهاي تازه به دوران رسيده را مي شنوم در مي يابم كه اغلب آن ها فاقد اندام هاي صوتي قوي براي اجراي ملودي هاي آوازي هستند. درك مفاهيم شعر، مناسب خواني و حتا تحريرهاي بد و نامشخص، صدا را از مسير دستگاه خاصي موسيقايي منحرف مي كند و آن گاه زماني فرا مي رسد كه ما چيزي براي عرضه كردن به شنونده ي خود نداريم. چه اشكالي دارد كه نوحه خوان هاي جديد رديف هاي آوازي موسيقي ايراني را فرا بگيرند. ، اين مسئله نه تنها آنها را بيدار و هوشيار خواهد كرد بل به بدنه ي نوحه خواني هم خدشه اي وارد نخواند كرد. بخشو در هر نوحه اي تكنيك و ضربآهنگي خاص را به دنبال مي كرد. هوشياري او تا اندازه اي بود كه هر نوحه اي را همه جا نمي خواند. من يادم مي آيد يك شب به اتفاق زنده ياد عين الملك، در صلح آباد از او خواستيم تا نوحه ي «رودم به ميدان مي رود›› را بخواند و گفت: اگر مي خواهيد اين را بشنويد به محله ي دهدشتي بيايد! دليل اين حرف، ناتواني سينه زن هاي صلح آبادي نبود، بل كه وارد بودن به همنوايي و همسرايي و قديمي بودن محله ي دهدشتي را مد نظر داشت. همان طور كه به خوانش تكنيك هاي مختلف آوايي اشاره كردم مي بايست متذكر گردم كه گاه بعضي از نوحه ها ضرباهنگ خاص خود را به صدايش منتفل مي كرد: براي مثال شما وقتي كه به نوحه ي «شيعه شد ماه صفر زنيد و بر سر» را مي شنويد و مي خواهيد آن را با نوحه هاي« شيعه شد وفات پيغمبر» يا شيعيان «موسم شور و نوا شد» مقايسه كنيد در مي يابيد كه دامنه ي صدا، كنترل تارهاي صوتي، به دور از انقباض و فشار به حنجره، هر كدام صدا را در مسيري هدايت مي كرد كه لحن واقعي موسيقايي بر ما آشكار مي گرديد. بخشو در بيت خواني يا شروه خواني با صداي خود رفتار ديگري داشت، او خود را مقيد به شناخت درست دو بيتي ها يا ابياتي قرار مي داد كه از پس هر كدام از آن ها موسيقي اصلي زاده مي شد و صدا در كنترل چنين موسيقي اي به تكامل مي رسيد. رهبري بخشو سنجيده، غريزي و بسيار حساب شده بود، كه البته گراشي نيز چنين تسلطي را دارد. بخشو با سكوت هايي كه ايجاد مي نمود فضا، مكان و صداهاي نامحسوس درون پنجره ها را به بازي مي گرفت. او دقيقا مي دانست كجاي نوحه درنگ كند. يا مكث كند تا قدرت تراژدي را به رخ ديگران بكشاند. او خلاقيت هنري داشت زيرا مي دانست با كدام ضربآهنگ سينه زن ها را به سمتي بكشاند كه از آن سمت خروش و فغان را به آسمان برود، از جانبي ديگر سكوت بدون كلام را آن چنان وارد فضا مي كرد كه جمع عزاداران و حتا شنوندگان، خود را در چنين اتمسفري سهيم مي دانستند. اوج و فرود در صدايش حساب شده بود و هر نوحه اي به او چنان اجازه اي را مي داد تا در خدمت واقعه اي درون متن باشد. پويايي صداي بخشو حيرت انگيز بود، انگار هر لحظه آن صدا زايش مي يافت و صداي تازه تري را خلق مي كرد. اما حيف كه او در زمانه اي زندگي مي كرد كه جز قشري از مردم، كسان ديگر، چندان وقعي به نوحه خواني نمي گذاشتند صداي او روي كاست هاي درب و داغان منتشر مي شد كه هم لطمه به چنين صدايي مي زد و هم بدنه ي مراسم نوحه خواني را آسيب پذير مي كرد. در اطراف او هم كساني نبودند كه آن صدا را حراست كنند و به دقت ضبط كنند تا آسيب پذير نشود. با تمام اين تفاصيل اين صدايي كه از پشت تيرگي پوست بيرون مي زد همچنان زنده است. من هميشه پس از شنيدن صدايش به احترامش كلاه از سر بر مي دارم كه او قسمتي از فرهنگ ما بود.

