به نظرم این قسمت از صحبت های علی اصغر حداد در فهم نوشته های کافکا فوق العاده پر اهمیت است ( فصل نامه سینما و ادبیات بهار ۸۸)
cafe Franz kafka on Golden Lane in Prague Photographer: William Manning
يكي از چيزهايي كه ميشود در مورد آثارش حرف زد مسئلة دايرهست، اما نه يك دايرة بسته، يك دايرة فنرمانند كه به صورت هزارتو دور خودش ميچرخد و خواننده را با خودش ميبرد. مثلاً در قصر قهرمان قصر را ميبيند و به نظرش يك راه سرراست به سمت قصر هست. راه ميافتد و دور ميگردد و در تمام طول رمان او دارد دور قصر ميگردد و به آنجا كه ميخواهد نميرسد. در يكي از داستانهاش به نام لانه قهرمان داستان كه يك حيوان است خودش را از جهان بيرون صددرصد ايزوله ميكند و به جهاني پناه ميبرد كپسولمانند كه نهايت امنيت را بهاش بدهد و در وسواس اين كه اين امنيت را مدام بيشتر كند به ناامني بيشتري ميافتد و دستآخر به آنجا ميرسد كه در مركز خطربودن از همهجا امنتر است! توي اين داستان منطق پيداكردن امنيت و رفتن به دل ناامني شكلي دايرهوار دارد.




بوشهر فروردین ۸۸
