تبليغاتX
اتاقی در گرای چند داستان کوتاه
   

 خوشبخت‌تری فرد خانواده من در این روزها مثل همیشه مادرم است که رای‌ به حساب نیامده‌اش را داد و صورت بهت زده من را بوسید و رفت مشهد زیارت. طبیعت باز نشان داد مادرم خوشبخت‌ترین فرد خانواده من است.

پ.ن: به نظر شما بعد از یک هفته بیانیه برای راهپیمایی های فرسایشی چرا امروز هیچ کجا در انجام راهپیمایی مسالت آمیز و یا عدم راهپیمایی مسالمت آمیز خبری از این نوع بیانیه ها نیست؟ یک هفته برای گرفتن امتیازهای انحصاری برای موسوی و دوستان مالی ایشان کفایت کرده است؟ تاریخ مصرف فرسایش بزرگراه ها فرا رسیده؟ 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 21:37 |

 

  

روزی بود روزگاری بود میزان رای ملتی بود

روزی شد روزگاری شد مازاد رای ملتی شد

روزی شد روزگاری شد گفتن سبز 22 خرداد رو سیاه شد

روزی شد روزگاری شد تابستان گرممان بارانی شد

روزی شد روزگاری شد سرود ملی ای روزم ای روزگارم شد

روزی شد روزگاری شد شوفر تاکسی پرسید: دوباره مملکت کنفیکون شد؟

روزی شد روزگاری شد تماشای بی بی سی از نون شب هم واجب تر شد.

روزی شد روزگاری شد مفهوم آزادی هم وطن کشی شد.

روزی شد روزگاری شد ولوا توی عصرها شد

روزی شد روزگاری شد میزان صبح ها شد

روزی شد روزگاری شد شعار کمونیست ها هم الله اکبر شد

روزی شد روزگاری شد گره چشم ها روی مچ دست فوتبالیست ها بود

روزی شد روزگاری شد فردوسی هم سبز شد

روزی شد روزگاری شد تصاویر بی بی سی نماز جمعه ای شد

روزی شد روزگاری شد گریه رهبری خون بها شد

روزی شد روزگاری شد دمبلو و دیمبو توی شبکه خبر درد هر بی نوا شد

دوباره باز روی شد و روزگاری که فلان کمونیست هم برادر شد

شرط آن که باز روزی امت صرفِ یارانه خونِ ( چه بگویم ) شد

روزی شد روزگاری شد دوباره روز از نو و روزی از نو شد

روزی شد روزگاری شد حفظ نظام وظیفه آحاد شد

روز شد و روزگاری شد تیتر طنز روزنامه شیخی این شد:

" دیروز فلان شد و به امان شد رهبری هم گفت تا اینجاش ختم به خیر شد."

شب شد شبانگاه شد دفتر روزنامه شیخ پناه بر خدا چه ها شد

روز شد روزگار شد ساخت رو گذر و زیر گذر کار و بار دوباره دولت خدمت گذار شد

روز شد و روزگار شد...

روز شد و روزگاری شد فلان رو گذر از پایبست ویران شد

می گویند بتن کاری خوب نشد.

پ.ن:وای بر روزی که روزگارش بشه روزگاری روز گذر در روگذر و زیرگذرِ ...

 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 16:21 |

    

کجا بازم آوازی از دل براُندَه ( ارآمده )، که وا دل بنینت ( بنشیند )

کجا یاری از خُد گذشته، که بی دردِ مِ وا چِشِ دل بگیِنت ( ببیند )

کجا رقصِ پروانه اُن، تو بهار غریبِ جوُنی

کجا قصه‌ی عشق مِ، متن اُن چشمُن آسمُنی

کجا روزُنِ مدرسه، کوچه پس کوچه اُن خاشِ ( خوش ) آشنایی

کجا قلب ناباورم، کجا بهت تلخ جدایی

کجا رنج موعدمِ، مایه‌ی شعر و آوازِ شورُم

کجا چهره‌ی پاک‌ تُ جُن‌ترین (زیباترین ) انتخاب شعورُم

کجا فلسفه، منطق پوچ تنهایی و ناامیدی

کجا از دل ظلمت و یاس، رخ دادنِ روشنای سفیدی

 

ابراهیم منصفی (رامی )

 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت 14:21 |
 

        

۱)معذرت می خواهم زهرایم امروز زدم زیر قولم و سیگار کشیدم.

۲)ونه گات عزیز چند سال پیش در مصاحبه ای در مورد مردم ایران گفته بود:

"خانم ها آقایان لطفن مثل موش زندگی نکنید."

 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 12:49 |
 

 رای من؛ میر حسین موسوی( با تمام احترامی که به آقای کروبی دارم و تیمشان  )

مهدی کروبی؛ رأی اصلاح شده‌ی من(اهمیت به خرد جمعی و مشاوره ‌پذیری این شیخ به روشنفکر بودن میر‌حسین موسوی ارجحیت دارد).

                     

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 12:7 |
 

                                              

بیست و چهار ساعت بی خبری و هجوم هزار جور فکر مسوم به ذهن و بعد از سگ دو زدن و آدرس های اشتباه دادن و فرستادنمان دنبال نخود سیاه دست از پا دراز تر آمدن خانه و با یک چهره رنگ پریده و مبهوت که به جز خیره ماندن به دیوار و سکوت محض کار دیگری نمیکرد روبرو شدن + تشنج های گاه و بی گاه و عکس العمل های عجیب و غیر معمول به صدای زنگ تلفن صدای زنگ در و از خواب پریدن و شروع به گریه کردن و بدون مقدمه شروع به تعریف تکه های پاره پاره از وقایع بیست و چهار ساعت بی خوابی و شکنجه های روحی و تهدید به قتل و آزار خانواده تنها تکه ای از آن چه است که در چهل و هشت ساعت بر برادر من گذشته و همچنین خانواده من. آن هم فقط برای شرکت کردن در یک کنسرت موسیقی خصوصی که اگر خواننده گروه را نمی شناختم و با هم و در کنار هم قد نکشیده بودیم شاید تمام تهمت های بی سند و مدرکی را که در پرونده جعلی و قلابی این گروه موسیقی مثل خیلی های دیگر باور می کردم. برادر یک سال و نیم در محروم ترین و دور افتاه ترین نقطه مرزی این کشور بدون حتا یک جلسه غیبت و تخلف در پرونده  خدمت سربازی اش را به اتمام رساند و علارقم تمام بی مهری های افسران مافق خم به ابرو نیاورد و سربازی کرد و به خاطر رفتن به کنسرت موسیقی دوست قدیمی و پاکمان محمد مهدی شفیع زاه که به قسم راستم بعنی برادرم مسعود به پاکی جسمی و روحی این آدم اعتقاد دارم بیست و چهار ساعت زیر شکنجه روحی نیروهای مخفی و بی نام و نشان وابسته به نهاهای و نیروهای به اصطلاح فشار قرارگرفت.

کدام یک از کاندیداهای ریاست جمهوری می توانند ادعا کنند که وجود چنین نیروهای بی نام و نشان و امنیتی که در جامعه و خانه و خانواده های هر ایرانی به هر نوعی وارد می شوند و باعث سلب امنیت فردی و اجتماعی من نوعی می شوند را از ریشه قطع کنند؟

 

 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 19:29 |