.
.
.
روز قدس: پَر
.
.
.
.
.
.
روز قدس: پَر
.
.
.

رمان « عامه پسند » یک رمان خواندنی است ؛ خواندنی از این نظر که مترجم کوشش کرده کیفیت زبان بوکفسکی و لحن روایت را از درون روزمرگی یک آدم بی بند بار و آس و پاس بالا بکشد ؛ و جوهره ی پنهان زبان ، با همان سادگی بوکفسکی وار ، به خواننده ابلاغ نماید . بوکفسکی این لحن روایت را ، چه در شعر و چه در داستان ، به گونه ای زیرکانه حفظ کرده ؛ با این قصد تا خواننده ی آثارش تفاوتی بین بوکفسکی شاعر و بوکفسکی داستان نویس نبیند . این خصلت نوشتاری او بر می گردد به نوعی سادگی و بی بندو باری زیست محیطی اش . از این روی کوشش کرده تا سبکی را بسازد تا آن تقدس گرایی همگانی را ، که در داستان یا اشعار معاصر وجود دارد ، از آثارش بیرون بریزد . لجاجت او در ساده نویسی ، نثرش را به خودش شبیه کرده است ؛ نثری منحصر به فرد . اما اینکه ما تا چه اندازه قادرخواهیم بود تا همه ی آن چیزهایی را که مربوط به کیفیت بیان اوست ، به نثری برگردانیم که تمامی بوکفسکی دیده شود ؛ بر می گردد به دقت مترجم در پیدا کردن حالت زبان ، در زبان مبداء . به گمان من این اولین ترجمه ایست از رمان بوکفسکی که توانسته جان مایه ی روایت را ، به سلامت ، با زبانی پاکیزه و لذت بخش ، به فارسی برگرداند . این بار در آخرین رمان بوکفسکی از ضد قهرمان همیشگی اش یعنی « هنری چیناسکی » خبری نیست ؛ کسی که برگردان شخصیت خودِ بوکفسکی است . چیناسکی ، مردم گریزی ، زن ستیزی و دائم الخمر بودنش را ، طبق رهنمودهای نویسنده ، در رمانها و داستانهاش به دقت دنبال کرده است . اما اینک یک کارآگاه خصوصی به نام « نیک بلان » می خواهد جای او را بگیرد ؛ گرچه همان خصوصیات چیناسکی – بوکفسکی را به همراه دارد : عاشق مسابقات اسب دوانی ، بارهای شبانه و ... است . با تمام این تفاصیل چیناسکی در این رمان هم یک سرک کوتاهی می کشد ( در صفحه ی 19 ) و ناپدید می شود ؛ که منظور روح ناظری است تا همه چیز را از زاویه ای دیگر زیر نظر داشته باشد . محوریّت رمان براساس چهار پرونده ایست که به نیک بلان سفارش داده شده است ، و طبق یادداشت خود او چنین آمده :
1 – بفهم که آیا سلین واقعاً سلین است یا نه . نتیجه را به بانوی مرگ اطلاع بده .
2 – گنجشک قرمز را پیدا کن.
3 – سر از کار سیندی در بیاور . آیا به جک باس خیانت می کند ...
4 – شرّ بیگانه ی فضایی را از سر گراورز کم کن .
بوکفسکی با محوریت قرار دادن این چهار پرونده و مرتبط دانستن آنها به یکدیگر ، با حرکتهای خُلواره ی نیک بلان ، از طنزهای گذر کرده که بی شباهت به شوخی های « ریچارد براتیگان » نیست . با این تفاوت که براتیگان شوخی هایش را به یک طنز سیاه وصل می کند تا عمق فاجعه را در متن داستانهاش نگه دارد ؛ حال آنکه در کارهای بوکفسکی طنز تا جاهایی پیش می آید و در میانه ی راه باز می ماند ؛ تنها به این دلیل که دوست دارد شوخی هایش در سطح بماند . گرچه هردوی آنها محصول دهه ی شصت میلادی اند و می دانند به خاطر چه موضوعی دست به قلم برده اند . اما در این مسیر می توان تفاوت دیگاهشان را در نوع روایت هاشان ، و تلقی آنها از جامعه ی بیمار ، به خوبی کشف نمود . بوکفسکی در رمان « پالپ » یا به تعبیری « عامه پسند » از روحیات و طرز نگاهش به پیرامون خود ، به همانگونه سود می برد که یک دائم الخمر به هنگام نعره کشیدن مُصر است تا جهان وهم آلودش را به سبک خودش ببیند .
عامه پسند / اثر چارلز بوکفسکی/ مترجم : پیمان خاکسار/ نشر چشمه1388
کوکا مادرم مرد دایی من مرد

پدر شاهین شهروز شیما شانل مرد دایی حسن در غربت مرد
دقیقن ما الان کجا ایستادهایم؟
یا درستتر است بگویم دقیقن الان ایستادن کجا-ِ ما قرار گرفته؟

یک عده آن حقیقت روشن را میگویند
یک عده آن حقیقت ناگفته را میگویند
من آن حقیقت ناگفتنی را میگویم
این را:
خطاب به پروانهها / رضا براهنی/ نشر مرکز

...
« قبل از آنكه خانه را ترك كند ، زنجيری را به گردنم آويخت. زنجیر پرنده مفرغی. میخواست عذابم دهد. بهم گفت : " اگر از اين خانه میروم به خاطر اين پرنده ي مفرغي است . مطمئن باش بعد از من به سراغ تو هم خواهد آمد و توي خوابهات لانه خواهد كرد . وانمود ميكني كه دوستش داري ؛ وانمود ميكني كه باهاش مدارا خواهي كرد ، اما بدان كه اين حرامزاده ، مخفيانه ، هرشب تكهاي از قلبت را خواهد خورد و آنقدر گنده خواهد شد كه تمام آپارتمانت را خواهد گرفت. رفت و در را که بست خانه را تاریکی قبضه کرد. " ميخواست خواست مرا بترساند . اما میدانم به مرور زمان به اين پرنده عادت خواهم کرد . »
·همانجور شق و رق نشسته بودي و دیگر اين قضيّه مربوط مي شود به همین امسال. بهار سال هزار و سيصد و هشتاد و هشت. چیزی در سیاهی دیوار روبرویت دهان باز میکند. خوب که دقیق میشوی چشمان سربی رنگش را میبینی که از ته سوراخ دیوار خیره نگاهت میکند. گوش تیز میکنی. صدایی با آلیاژی گرم و سوزان داخل توی گوشهایت فرو میرود. گوشهایت به آهستگی در آن صدا حل میشود در آلیاژ چشمان خیره پرنده مفرغی پیر.
از داستان آلیاژ دیواری کاهگلی / میلاد ظریف خرداد ۸۸
آنگاه که اشک میریزم و سر بر شانههای محبوبم میگریم آنگاه که یادم میآید هیچ وقت شاعر نبودهام و آنگاه که با محبوبم میشویم دو کودک که از سر تا پای امامزاده بالا میروند آنگاه که تمام شهر چهار چشم من و محبوبم را مینگرند آنگاه که همه حسرت محبوبی همچون محبوب مرا میخورند آنگاه که گرمای شهریور ماه در پشت نگاه محبوبم رنگ میبازد آنگاه که میدانم بیرون از هر جایی کسی منتظرم است و آنگاه که میدانم بیرون از هر جایی منتظرم هست آنگاه خود زندگیست
آنگاه میخواهم شوم جزیی از چادر سفید و نقش دارش.

اصلا بعضی چیزها علت واقعی ندارد. آیا واقعا میخواست که شاه سرنگون شود؟ نمیدانست اگر شاه سرنگون میشد چه کسی جای او را میگرفت؟ نمیدانست. پس چرا دهنش را باز کرده بود و تمام فحشهای عالم را به شاه داده بود؟ نمیدانست.. آیا از شاه شخصا بدش میامد؟ یا اینکه به دلیل سیاسی، اجتماعی، تاریخی، طبقاتی بود که به شاه فحش داده بود؟ نمیدانست. فقط یک چیز را خوب میدانست: به رغم ادب عجیبش که در مدرسه زبانزد همه بود، درست جلو شاگردها و معلمها، و آقای مغانی که همه بهش شک داشتند، بدترین فحشها را به شاه داده بود. و روز بعد گرفته بودندش.
.
.
.
رحمت احساس کرد که مدیر چیزی از مقررات را به رخش کشیده است. و فریاد زد:" تف به تو و این مقررات!" و در را بست و آمد بیرون. وقتی که از سرسرا آمد بالای پلهها، احساس کرد که پشت سرش مدیر در را باز کرده، دارد به سرعت میآید به طرف او. از پلهها پایین رفت. معلوم نبود این همه بچه، این موقع ماه شهریور از کجا سر درآورده بودند. صف کشیده بودند و گویا برای چیزی اسمنویسی میکردند. رحمت احساس میکرد که هر لحظه داغتر میشود، احساس میکرد که خونش از شقیقههایش بیرون خواهد زد و یا قلبش، مثل مشتی که کاغذی را پاره کند و دیده شود، سینهاش را ناگهان پاره خواهد کرد، و در ملا عام به ضربان تند، عصبی و خشمگین خود ادامه خواهد داد. و ناگهان درست از کنار میکروفون هرچه از دهنش در میآمد، فحش و بدو بیراه به شاه گفته بود، و راه افتاده بود تا بیرون برود، و بعد فریاد " درود بر شهیر! درود بر شهیر! " را شنیده، برگشته بود، از پشت میکروفون گفته بود:" من قهرمان شما نیستم!" و راهش را کشیده رفته بود.
بعد از عروسی چه گذشت / رضا براهنی / انتشارات نگاه
دهه شستیها: هر آنچه میخواهید در مورد علائم نگارشی انگشتانتان بدانید و میترسید از باباتون بپرسید.
" استپان تروفي موويچ ورخونسكي "

محبوبم کلامم را میخواهد/ استواریشان را از پسِِ زبانی که بوی سیگار را دیر زمانیست دیگر از یاد برده/
محبوبم شاعر است/ هیچ شاعرگی را دوست ندارد/ برایش از مرده شاعرگی میگویم
محبوبم درد دارد/ دردم را نمیخواهد/ زورکی از زیر زبانش دردش را میکشم بیرون/ تاول روی زبان را
پا نوشت: محکوم شدهایم ثانیه به ثانیه این روزها را از بر کنیم: بوی گداخته تاول 12 تا 1:30 امشب زبان محبوبم را تا ابد در ته ریههایم فرستادم

آقا زولبیا با چای چهقدر میچسبه... (آن هم وقتی ادامه این باشد ): در ساعت ۳:۵۸ بعد از ظهر
خورد و خوراکتون قبول
... من زیبایی را درک کردهام ، آن را تماشا کردهام، از آن در معصومترین مراحل آن بهره بردهام، و خدا را شکر میکنم که به من فیض درک زیبایی را در معصومترین مرحلهی آن عطا فرمود. پس از رفتن زنم، هر اتفاقی برای او و زیباییش افتاده باشد به من مربوط نیست. ولی درک آن زیبایی، که روحم را غنی و عمیق کرد و مرا از لذت سیراب کرد، مربوط به من است. هر رنجی کشیده باشم، در برابر درک زیبایی هیچ بوده است. و به همین دلیل گلهای ندارم.
رازهای سرزمین من / رضا براهنی / انتشارات نگاه
پا نوشت: خالد رسولپور چند سال پیش که این همه وبلاگ و سایت ریز و درشت وجود نداشت در این فضا می نوشت در وبلاگش به نام آشوب رمزها در پرشین بلاگ. همیشه خواندن نوشتههایش مرا به وجد میآورد... چند روز است که از سایت وزینش "رمز آشوب " خبری نیست. ایمیل زد و خبر از جابهجایی داد. در اینجا + خواستید بخوانید شرح واقعه را
امیدوارم زودتر گره از رمزآشوب باز شود.

پدرم دیگر مثل همیشه ساکت نیست. این را نگفته است ولی میدانم دیگر نمیخواهد حرف توی دلش بگذارد. روزهای سکوت در خانه ما عمرش بسیار زیاد است. به اندازه سفید شدن موهای پدر و مادرم. به اندازه بزرگ شدن ما. روزهای سکوت خانه ما دیگر تمام شد. پدرم دیگر آنقدر سکوت نمیکند که احساس کنیم همه چیز محو شده است.

وقتی یک گوریل خودی اصولگرا جواب یک سئوال گوریل خودی شبه اصلاحگر که چرا ما را زیر پاهایتان له میکنید را با نشاندن بر صندلی دادگاه در زیر حجاب دروغ میدهد، چون گوریل است هیچ فکر نمیکند که به زودی خودش از آن که گوریل میخواندش همان سوال را خواهد پرسید.
پس نوشت: آن که گوریلت میخواند و کت و شلوار چنان اتو زدهای بر تن دارد که با خط اتواش می توان سر زد، بهتر از هر کس دیگری راه دیالوگ با تو را بلد است. او خودش میداند کجای لباس گوریل مانندت نخ کش شده است. آخه او لباس های گوریلهای مثل تو را زیاد نخ کش میکند و دوباره میبافد.
My Documents خوانی یکی از اعمالی است که در این ایام مبارک خواندنش بر هر ایرانی شیعه واجب و ضروری ست آن هم با زبان روزه.

" آیت انترنت سیو دکیومنتیان قُد پی دی افیان"