جلسه در کشور سیاه که بیشترین سیل قاچاق زنان و کودکان به آن بود، تشکیل شد. به نظر دیپلمات کشور سفید که بیشترین سیل قاچاق زنان و کودکان از آن بود، حل این مسئلهی خانمانسوز طی یک یا دو نشست امکانپذیر نبود... و این درست زمانی بود که دیپلمات کشور سیاه سری به نشانهی تأیید فرمایشات جناب دیپلماتِ سفید تکان داد و خواستار این شد که برای حل هرچه زودتر این مسئله جلسههای عصرانه، و یا حتا صبحانه و شامگانه، ترتیب دهند. دیپلمات کشور سفید درحالیکه دستانش را در هم حلقه کرده بود مشتاقانه خاطرنشان کرد: برای حل این مهم و همچنین جلوگیری از دیده شدن این مسائل در مرزهای مشترک خاکی و دریایی دو کشور همسایهی دیگر، با دعوت از دیپلماتهای دو کشورِ آبی نفتی و خاکستری، در جلسههای آتی، پیشنهادی را عملی کنیم. با شنیدن این جمله رنگ از چهرهی دیپلمات کشور سیاه پرید. در همان رنگباختگی، پیشنهاد داد که برای تنوع هم که شده، و همچنین خوردن عصرانه در محوطهی اجلاس کمی تفریح کنند. رنگباختگی دیپلمات کشور سیاه و پیشنهاد ناگهانیاش، آن هم در شرایطی که به دستاوردهای مشترکی نزدیک میشدند، آنقدر همزمان و آنی بود که همتایش شک نکند همیشه کاسهای سیاه زیر نیمکاسه است! ولی در مقام یک دیپلمات حرفهای، رد کردن دعوت همقطارش را دور از ادب دانست. به همین خاطر، با کمال میل یکییکی به پای تماشای برنامههای مفرح و شادی که به افتخار حضور او ترتیب داده بودند نشست. به نظرش کمی شتابزدگی در برنامهها بود، ولی خوب میدانست که همتای قرینهاش هیچ تقصیر ندارد. به نظر دیپلمات کشور سفید، در چنین نشستهایی آنچه بیش از پیش اهمیت دارد، نه اهمیت رنگها، بَل رنگکردن رنگباختگی است. و این درست زمانی بود که دیپلمات کشور سیاه به روی فلاشهای عکاسها، لبخند محوی میزد. آخرین برنامه مربوط به پرتاب پیکان به هدف بود. هدف، صورتک کاغذیشکلِ پسرک سیاهچردهای بود که به همه میخندید. البته تنها امتیاز صد به کسی داده میشد که همان خنده را محو کند. این را دیپلمات کشور سیاه به دیپلمات کشور سفید گفت که پیکان را برای پرتاب در دستش جابهجا میکرد. عکاسها آماده شکار صحنه بودند. پیکان که پرتاب شد نه پرتابکننده باورش میشد با اولین ضربه به هدف بزند و نه پسرک سیاهچرده به ذهنش رسید زنی که با نقاب آبی آسمانی بر چهره، جمعیت را پس زد و به دیپلمات کشور سفید سیلی محکمی زد، مادر باشد. دیپلمات کشور سیاه پیکان را از لای دو دندان بزرگ و سفید پسرک بیرون کشید.
تابستان 86/ شیراز
منتشر شده در سایت جن و پری

