تبليغاتX
اتاقی در گرای چند داستان کوتاه - خرداد ماه ما
            

            

خانم مترجم ترجمه کن ترجمه کن ترجمه کن

 روزهای خردادمان را به خاطر دارم که در برق چشمانت، نگاهت خیره می‌ماند و می‌گفتی دوست دارم به خیابان‌ها بروم و تماشا کنم و می‌گفتم نه و خودم یواشکی می‌رفتم تماشا... روزی یک بار تصویر دختران مقنعه پوش در زیر لگد و باتوم ابله هان سرزمینم می‌ترساندم از هر پیاده روی عصرانه در کنار سبز باغچه‌های ریز و درشت بلوار ارم و خنده‌های ریز و نگاه‌های که تمام زیبایی‌های عالم دنیا را در خود نهفته دارد بگذرم... خرداد من بی تو به سر شد و و آه چه خرداد ماهی بود... خرداد ماهی که داشت یادمان می‌برد تمام یادبودهایمان را... آه چه خرداد ماهی بود اشرف من که له شد تمام بناهای شهری که از نگاه من و تو پابرجا مانده بودند در سر به زیری اجباریمان ... آه چه خرداد ماهی بود اشرف من که سنگفرش‌های گذرگاها را از حفظ شدیم در زیر قدم‌های قد و نیم قدی که در هم گره می‌خورد... آه چه خرداد ماهی بود اشرف من که زبانمان را به یغما برد و جز آهی بلند بر لب‌هایمان جراحی نکرد... آه چه خرداد ماهی بود اشرف من که فقط برایمان یک زبان دراز به جا گذاشت در سالمرگ خرداد هر ساله که پیش بینی‌اش زیاد سخت نیست چگونه به استقبالش می‌روند؟ آن خرداد مال ما نبود و نخواهد بود  خرداد ما هنوز به همان کوچکی در دانشگاه شیراز واحد زبانش شکل گرفت در همان بی زبانی هر دویمان و نگاه تسخیر شده‌امان خردادمان رشد کرد...

خانم مترجم ترجمه کن ترجمه کن ترجمه کن

 شهر در امن و امان است این را راننده تاکسی‌ می‌گفت و مردم پا برهنه شهر که برایشان چهار دیواری خانه‌اشان پایان دموکراسی‌ست باید یاد بگیریم به حرف‌هایشان گوش کنیم. مردمان شهر برهنه‌تر از همیشه ما.

 

+ نوشته شده توسط میلاد ظریف. در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 1:1 |