<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>توشیشان</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com</link>
<description>میلاد ظریف</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 17 Feb 2012 22:34:19 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>انتشار کتاب &quot; ام کلثوم را که شط برد... &quot;</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-239.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;کتاب &quot; ام کلثوم را که شط برد... &quot; منتشر شد. آن را می‌توانید از این &lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/gp/product/1780831307/ref=as_li_tf_tl?ie=UTF8&amp;tag=hsm03-20&amp;linkCode=as2&amp;camp=217145&amp;creative=399373&amp;creativeASIN=1780831307&quot; target=&quot;_blank&quot; style=&quot;color: rgb(204, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;آدرس&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; تهیه کنید. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;                   &lt;img src=&quot;http://up.vatandownload.com/images/rchrfv4f3jpsgsz60r.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Feb 2012 22:34:19 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-239.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ام کلثوم را که شط برد...</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-238.aspx</link>
<description>
مجموعه داستان &quot; ام کلثوم را که شط برد... &quot; &lt;p&gt;میلاد ظریف&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به زودی توسط انتشارات &lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.handsmedia.com/books/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;H&amp;S Media&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; منتشر می‌شود.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 16 Feb 2012 01:35:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-238.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتشار در کفن تاریکی</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-237.aspx</link>
<description>
کتاب در کفن تاریکی بالاخره منتشر شد. آن را می‌توانید از این &lt;a style=&quot;color: rgb(204, 0, 0);&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.amazon.com/gp/product/1780830912/ref=as_li_tf_tl?ie=UTF8&amp;tag=hsm03-20&amp;linkCode=as2&amp;camp=217145&amp;creative=399373&amp;creativeASIN=1780830912&quot;&gt;&lt;strong&gt;آدرس&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; تهیه کنید. &lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;فرشته نوبخت عزیز لطف کرده در وبلاگش کتاب را معرفی کرده و از من هم خواست چیزی در مورد کتاب بنویسم که در &lt;strong&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://fittin.blogfa.com/post-593.aspx&quot;&gt;این&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; پست می‌توانید بخوانید. &lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;img src=&quot;http://up.vatandownload.com/images/tkzwdox7ryjhodk4peul.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 12 Dec 2011 00:26:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-237.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در کفن تاریکی</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-236.aspx</link>
<description>
رمان &quot;در کفن تاریکی&quot;
&lt;p&gt;میلاد ظریف&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به زودی توسط انتشارات &lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.handsmedia.com/books/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;H&amp;S Media&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; منتشر می‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;             &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Dec 2011 16:20:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-236.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ زمان </title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-235.aspx</link>
<description>&lt;SPAN class=messageBody data-ft=&apos;{&quot;type&quot;:3}&apos;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;جنگ زمان شماره ی 10، ویژه داستان و نقد داستان با اثرهایی از:&lt;BR&gt;قباد آذرآیین، یاسمن احسانی، رضیه انصاری، نیما بیداران، رحمان چوپانی، منصور خاکسار، نسیم خاکسار، بابک خلعتبری، خسرو دوامی، قاضی ربیحاوی، حسین رحمت، کامران سلیمانیان مقدم، علی صیامی، معصومه ضیایی، میلاد ظریف، ناصر غیاثی، محمد قاسم‌زاده، چیستا کرامتی، بردیا کوشان، منصور کوشان، ناصر کوشان، جواد مجابی، آیدا مرادی آهنی، شهریار مندنی‌پور، فرشته مولوی، فریدون نجفی، علی نگهبان، کلمنس یوت زتز و ...&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Sep 2011 14:55:57 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-235.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرهیختگان</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-234.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;DISPLAY: none&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;DISPLAY: none&quot;&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;           &lt;A href=&quot;http://www.farheekhtegan.ir/userfiles/file/1390-03/pdf03-30/page09.pdf&quot; target=_blank&gt;هزارتو&lt;/A&gt; فرهیختگان ۳۰ خرداد ۹۰&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;0)نام این ستون هزار تو است و من این هفته مهمان این ستون هستم. احمد میر علایی بزرگ چندین سال پیش کتابی گردآوری کرد با نام هزار توهای بورخس که مجموعه‌ای خواندنی از داستان‌های مدور این نویسنده فقید است. به مناسبت تشابه نام این ستون و آن کتاب، بندی از داستان هزار تو را در اینجا می‌آورم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زئوس، حتی زئوس هم یارای گشودن این تورها را ندارد که از سنگند و به دور منند. مغزم فراموش کرده است کسانی را که من در طی راه دیده‌ام، راه نفرت بار دیوارهای یکنواخت، که سرنوشت من است. تالارها به نظر راست می‌رسند اما مزورانه پر پیچ می‌خورند، دایره‌هایی پنهانی می‌سازند در خط سالیان، و طارمی‌ها از گذشت روزها صاف و صیغلی شده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1) ماهنامه خبری تحلیلی مهرنامه به شماره 12 رسید. رسیدن به شماره دوازده برای مجله‌ای که بیشتر به مسائل علوم سیاسی و علوم اجتماعی و علوم پایه از منظر تحلیلی می‌پردازد در این سرزمین کاری شگرف است و پرمخاطره. و صد البته ستودنی. در شماره 12 مهرنامه در بخش سینما مسئولان این صفحه ویژه نامه‌ای را برای فیلمساز همه دوران نابغه جنوبی &quot; امیر نادری &quot; ترتیب داده‌اند. یک نیمچه گفتگو هم با امیر نادری ترجمه شده درباره فیلم &quot; وگاس، یک داستان واقعی &quot; که سئوال آخر گفتگو کننده از گفتگو شونده این است که پروژه آینده شما چیست؟ امیر نادری می‌گوید مثل همیشه آینده بستگی به پول دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این جواب را می‌شود گذاشت کنار تمام هیاهوهای این چند ساله در مورد قهر کردن! یا دلخوری‌اش از یکی از منتقدهای مجله فیلم  که می‌گویند ( من نمی‌گویم ) منجر به مهاجرت نادری شد که سینما هرگز به خود ندیده! حالا خود نادری گفته که دلیل مهاجرتش توهین منتقد مجله مذکور بوده یا برایش در آورده‌اند مهم نیست مهم حرف الان نادری است حرف امروز تقوایی است حرف امروز بیضایی است. مهم نیست که نادری در این مملکت باشد یا در جای دیگر ( تو رو خدا نگویید ریشه‌اش اینجاست و اگر نباشد ریشه‌اش می‌خشکد از این دست حرفا که یکی نیست بگوید آدم مگر درخت است؟ ) مهم این است که زنده است و به هزار زحمت پول فیلم بعدی‌اش را در می‌آورد و فیلم خودش را می‌سازد نه فیلمی را که بگویند در قبال این پول بساز. راسیاتش چند وقت پیش همشهری ما امیرو وارد خواب ما شد و با هم توی یک خانه قدیمی و باشکوه بودیم. حسابی قد کشیده بود پشت لبش هم حسابی سبز شده بود اما هنوز همان صورت سبزه و با نمک را یدک می‌کشید رو کرد بهم و گفت: &quot;خانه‌های فراموش شده همیشه چهره غمگین دارن &quot; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2) بحث جایزه‌ها هم که باز داغ شده و در ایجاد جایزه‌های نو با رویکردهای تازه و بکر قلم‌ها زده شده و کمتر چیزی از قلم افتاده جز این مطلب که دوستان عزیز حتمن خوب می‌دانند که برای راه انداختن یک جایزه ادبی در ابتدا باید یک فکر بزرگ و بکر در ذهن و اندیشه دایر کنندگانش مستتر باشد. ما شاهد هستیم که بعضی از دوستان در عمل نشان داده‌اند که رویکردی تازه و فکری نو در اندیشه و رفتار برای راه‌اندازی یک جایزه ادبی در چنته ندارند و دقیقن همان سلیقه‌ای را به خرج می‌دهند که جایزه دیگر که خودشان بعضن به آن ایراد دارند! لزوم برپایی هر پدیده تازه‌ای تعریف زیر ساخت مناسب آن پدیده و قبل از آن هم بستر برپایی این زیر ساخت است و قبل‌تر از آن کمی اندیشیدن درباره بدیهیات است. این جمله نقض غرض است. و دردسر دقیقن از همین جمله نقض غرض شروع می‌شود. بانیان جایزه‌های ادبی ما به جز در دو سه مورد بقیه هیچ تعریفی از یک جایزه ادبی ارائه نمی‌دهند. در واقع نمی‌توانند بدهند چون فکر و ایده‌ای ناب در یک بستر مناسب تبیین و تعریف نشده است. تببین نشده چون نیست. تعریف نشده چون ساز و کاری تعریف نشده. چه‌طور ممکن است جایزه‌ای در دو دوره متفاوت کتابهایی را برگزیند که هر دوره با استناد کردن به کتاب برگزیده آن دوره فکر و اندیشه‌ای متفاوت حاصل شود؟! تازه اینها در صورتی است که نظر آن دسته از دوستان را که معتقدند شرایط و زمینه برپایی و ذات جشنواره و جایزه ادبی در این برهه زمانی مهیا نیست. اولویت با گزینه‌های دیگر است. از آن دو سه مورد جایزه ادبی که مثال زدم یکی مرحوم شده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3) حالا که قلم نگارنده این سطور به وادی جشنواره و جایزه ادبی کشیده شد نمونه‌ای از معنا باختگی یکی از همین جایزه‌های ادبی را مثال بزنم که خود شاهدش بودم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در کنار داور محترم در سالنی بزرگ و مجلل نشسته بودیم و به جز بنده و دو داور از سه داور دوره اول آن جشنواره و پنج نفر از ده نفر نویسنده دعوت شده به مراسم اختتامیه جشنواره و ده نفر از سرداران و سرلشکران دعوت شده به مراسم ( به جز همراهانشان که ده دوازده نفر سرباز همراهشان) و صد البته دبیر زحمت کش جشنواره کس دیگری در سالن اختتامیه اولین دوره جشنواره ادبی ... نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همچنان در کنار همان داور جشنواره نشسته بودم و به سخنرانی آن یکی داور جشنواره که در مورد داستان و گفتمان در تحلیل روایت از داستایفسکی تا کوندرا بود و به دقت نوشته شده بود گوش می‌دادیم ( و البته ده سردار و سرلشکر و هیئت همراهشان و بقیه دعوت شدگان ) که یکهو از راهرو باریک مابین دو شقه صندلی‌های سالن دختر بچه‌های ده ساله با روپوش‌های آبی و مقنعه‌های سفید به ردیف وارد شدند و از جلو شروع کردند به نشستن بر روی صندلی‌هایی که درونش غرق می‌شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و همچنان در کنار داور جشنواره و یک سالن پُر مشتاقان خردسال به داستان و گفتمان در تحلیل روایت از داستایفسکی تا کوندرا نشسته‌ایم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4) مجله ادبی نواک چند هفته پیش مصاحبه‌ای داشت با دوست نویسنده‌امان فرهاد بابایی و از ایشان در مورد کتاب‌های جدیدش پرسید و ایشان اشاره کردند که چند کتابی را آماده چاپ و عرضه دارند و من یاد تنها کتاب تا این ساعت منتشر شده بابایی افتادم و به کتابخانه‌ام سری زدم و دوباره غرق در جهان منحصر به فرد و ناب کتاب شدم. کتابِ پدر عزاراییل حاوی 13 داستان کوتاه است در هر یک از داستان‌ها این سخن بارت به نوعی مستتر است که روایت به سادگی وجود دارد، مثل خود زندگی. چیزی که بیش از همه در کتاب پدر عزراییل به چشم می‌خورد نحوه وجود ساختارهای روایی و شکل‌های متفاوت عرضه آن است. پدر عزراییل با تمام ساز و کارهای مرتبط با ساختارهای روایی از زمینه‌ی بینا‌ذهنی در متن گرفته تا علامت‌های روایی و زمینه‌های روایی عرصه بی مرزی را پدید می‌آورد که داستان‌های مختلف می‌گوید قصه می‌گوید و از قصه گفتن فرار نمی‌کند. بابایی در پدر عزاییل به خوبی فهمیده که روایت‌گری بی دو مفهوم زمینه و تکرار روایتی بی معنا ( یادمان باشد که تکرار شرط لازم معناست ) و گیج است که مثل کلافی به دور خودش می‌پیچد. در روایتگری پدر عزراییل ما از نمایشگری و تقلید چیزی نمی‌بینیم هر چه است شوری است که  حاصل از معناست که در تک تک جمله‌های داستان با هنرمندی بسیار تنیده شده و این به این معنی می‌باشد که سه سطح توصیف در یک اثر روایی یعنی سطح ( کارکردها )، سطح ( کنش )، سطح ( روایتگری ) با یکی از شیوه‌های ادغام پیش رونده که در این کتاب زبان روایت است به خوبی توانسته‌اند با هم جفت و جور و مرتبط شوند و ما با کتابی خوشخوان با ساختارهای روایی متفاوت یا به قول مارتین مکوئیلان در کتاب گزیده مقالات روایت، یک زهدان زاینده جمعی روایت روبرو می‌شویم که بدون هیچ مرز و محدودیتی گسترش می‌یابد و همچون یک حلقه مضاعف روی خودش تا می‌شود، روایتِ روایت‌ها.  امیدوارم به زودی شاهد چاپ کتاب‌های در محاق رفته بابایی باشیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5) روایت مظهر نوعی نظم است.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;6 ) کتاب بابایی ( پدر عزاییل ) را که از کتابخانه کشیدم بیرون و برگ می‌زدم تکه کاغذی به اندازه کف دست لای کتاب نظرم را جلب کرد. دو تاه کاغذ را که باز کردم یادم افتاد که زمانی من از این فرهاد بابایی یک کار ارزشمند یاد گرفتم. به بابایی که کتابش را برایم فرستاده بود گفتم آقا این طور که نمی‌شود من باید پول کتاب را برایت بفرستم. ایشان همان موقع اشاره کردند به رسمی که مرسوم است و من به کل از آن بی خبر بودم. در چنین مواقعی شخص دریافت کننده کتاب وجه‌ی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حداقل به اندازه قیمت پشت جلد کتاب به حساب 3434 بانک ملی شعبه اسکان واریز می‌کند. این اعداد در گوشه‌ای از ذهن همه ما ثبت شده با دیدنش یاد دختری می‌افتیم که با چشمان پر از امید از صفحه تلویزیون به ما زل می‌زد و می‌گفت: هم اکنون منتظر یاری سبزتان هستیم. دیگر ندیدیم کسی به این کار ارزشمند اشاره کند ولی من از آن وقت به نیابت از همه کسانی که کتابشان را برایم فرستادند این رفتار را می‌کنم. ( نام این صفحه چاپ اول است که دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها چاپ می‌شود. پس اگر داستان خوب و چاپ نشده‌ای دارید به ایمیل &lt;A href=&quot;mailto:hasanmahmoodi@gmail.com&quot;&gt;hasanmahmoodi@gmail.com&lt;/A&gt; نوشته‌های را بفرستید و یادتان باشد که سقف 2000 کلمه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;7) ملک خرد چو نیست مقرر به نام من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هستم ذلیل گر مَلِک هفت کشورم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Jun 2011 12:58:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-234.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقایع احوالیه</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-231.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من نمی‌دانم خوابم یا بیدار.فقط می‌دانم چه خواب باشم، چه بیدار، دوباره بنا کرده‌ام به خواب دیدن و این جای بسی خوشبختی‌ست. و چه خوب گفته است آن شاعر بزرگ خراسانی که درود دادارِ دو عالَمِ خواب و بیداری بر او: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این جهان خواب است خواب است، ای پسر / شاد چون باشی به این آشفته خواب؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقایع اتفاقیه ( چهل و هفت داستان ) / جعفر مدرس صادقی / نشر مرکز / چاپ اول 1385 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از وقایع احوالیه من این است که دلم برای بعضی چیزها تنگ شده که آن زمان که الان نبود دلم برای چیزهای دیگر تنگ بود &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 May 2011 01:53:20 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-231.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زرد، سیاه، سفید</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-230.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داستان را می توانید اینجا بخوانید &lt;A href=&quot;http://www.farheekhtegan.ir/content/view/22721/40&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; (روزنامه فرهیختگان / شماره ۵۲۷ /دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ )&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 11 Apr 2011 19:14:42 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-230.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آبی آبی آبی</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-229.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;در روزی که هیچ کدام از آبی ها آنی نبودند که باید باشند قرمزها رو بردیم. خوب به سیاق سابق برای دوستان قرمز دوست چند پیشنهاد دارم که این باخت تلخ را در این روزها به فراموشی بسپرند لیکن به قرمزهای علاقه مند به ادبیات خواندن کتاب شهر یک نفره را نوشته مرجان بصیری، به قرمزهای علاقمند به سینما دیدن فیلم مهم جدایی نادر از سیمین به قرمزهای علاقه مند به مجله خواندن ماهنامه وزین نافه به قرمزهای علاقه مند به خوردنی خوردن آجیل و میوه و لواشک های فافا و به قرمزهای علاقه مند به ایران گردی دیدن شهر زیبا کاشان و به قرمزهای علاقه مند به تلویزیون از نوع وطنی دیدن سریال خوب پایتخت و به قرمزهای علاقه مند به وب گردی خواندن آرشیو مفید وبلاگ محسن آزرم و به قرمزهای علاقه مند به کتاب های الکترونیکی خواندن کتاب &lt;A style=&quot;COLOR: rgb(0,0,0)&quot; href=&quot;http://ramzashoob.com/article.aspx?id=352&quot;&gt;&quot;داوری ادبی، جوایز ادبی و داستان‌نویسی ایرانی&quot; &lt;/A&gt;را پیشنهاد می کنم. &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;هنوز بعد از سالها خوشحالی بابا بعد از برد استقلال در دربی برایم هیجان انگیز تر از خود بازی است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Mar 2011 19:19:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-229.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیمه اول: یک - هیچ</title>
<link>http://miladzarif.blogfa.com/post-228.aspx</link>
<description>
اینجا خانه پدری ست به وقت گُلِ شیرین برهانی و آجیل.&lt;p&gt;فعلن که یکی جلو هستیم و تا نیمه دوم شکستن تخمه آجیل رو عشقه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;   &lt;/p&gt;&lt;p&gt;        &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 30 Mar 2011 18:05:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>miladzarif</dc:creator>
<guid>http://miladzarif.blogfa.com/post-228.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

